ازطرف وبلاگ حکایت های شهربانوخانم بیک بازی وبلاگی دعوت شده ام . دراین بازی قرار شده ازده چیزی که دوست داریم ، وازده چیزی که دوست نداریم بنویسیم . ضمن تشکرازاین خانم که به این بازی دعوتم کرده سطور زیر را در اجابت به درخواست ایشان می نویسم که البته بیشترآنها به آمال و آرزوهایم برمی گردد.
امیدوارم در این حد از من پذیرا باشند.
دوست داشتم پرنده بودم. همیشه به پرواز پرندگان غبطه خورده ام که بدون توجه به قرارداد ما انسانها درمرزبندیهای جغرافیایی ، به هرجا که دلشان خواست بدون دریافت ویزا و رواید پرواز می کنند .
آب دریا را بیش ازآب برکه دوست دارم . گرچه آب نشانه زلال و پاکی است ولی آب برکه اگر دریک جا مقیم گردد گندیده می شود وآب دریا هرگز نمی گندد .
صلح و آرامش را در جهان ، و زندگی مسالمت آمیزهمنوعان را درکنارهم دوست دارم .
انسانها را دوست می دارم چرا که همه ی آنها را فارغ ازرنگ ونژاد و زبان وعقیده ، همنوع خود را میدانم.
راستی ودرستکاری را دوست دارم . چرا که بگفته ی آباء واجدادمان دوز یولونان گئدن یورلماز ( کسی در راه راست قدم بردارد خسته نمی شود ).
نظم ونثر را درادبیات دوست دارم . چون احساس می کنم بیان لطیف ترین احساسات وعواطف انسانی درنظم و نثرممکن ومقدور است .
دوست دارم درزندگیم اگرتکه نانی بدست می آورم درخوردنش دیگران را نیز سهیم کنم.
زندگی را دوست دارم وآرزو می کنم اگرخدمتی ازدستم برآید بدون منت آن را درجهت خیر وسعادت بشریت بکار گیرم.
تنهایی را دوست دارم به ویژه زمانی که ، احساس می کنم درجمع کسانی قرارگرفته ام که به آنها تعلق ندارم .
وبگردی را دوست دارم . چون ازطریق آن دوستان زیادی را پیدا کرده وازتراوش قلم هایشان بهره ها برده ام .
اما آنچه دوست نمی دارم .
خواب زیاد را دوست نمی دارم چون معتقدم پس ازمرگم سالهای سال خواهم خفت وکسی بیدارم نخواهد کرد.
اصراربیش ازحد درتعارفات معمول را دوست ندارم .
تملق وچاپلوسی را دوست ندارم وآن را کسر شان انسان می دانم.
چشمان اشکبار کودکان را دوست ندارم وجاری شدن اشک دخترکان معصوم را به هردلیل که باشد تحمل نمی توانم بکنم .
جنگ و سیتز و کشتار را دوست ندارم .
استهزاء و مسخره واهانت وتحقیردیگران را دوست ندارم .
چشم به هم چشمی و رقابت توام با حسادت را نمی پسندم .
تجسس درامورشخصی دیگران را دوست ندارم .
از تزویر و ریا بیزارم و ازخدا می خواهم مرا ازآنها مصون ومحفوظ دارد.
بالاخره همشهری عزیزخانم شهربانو دوست ندارم پرندگان را درقفس بینم . هرچند این پرنده ، قناری خوش الحان منزلمان باشد.
امیدوارم در این حد از من پذیرا باشند.
دوست داشتم پرنده بودم. همیشه به پرواز پرندگان غبطه خورده ام که بدون توجه به قرارداد ما انسانها درمرزبندیهای جغرافیایی ، به هرجا که دلشان خواست بدون دریافت ویزا و رواید پرواز می کنند .
آب دریا را بیش ازآب برکه دوست دارم . گرچه آب نشانه زلال و پاکی است ولی آب برکه اگر دریک جا مقیم گردد گندیده می شود وآب دریا هرگز نمی گندد .
صلح و آرامش را در جهان ، و زندگی مسالمت آمیزهمنوعان را درکنارهم دوست دارم .
انسانها را دوست می دارم چرا که همه ی آنها را فارغ ازرنگ ونژاد و زبان وعقیده ، همنوع خود را میدانم.
راستی ودرستکاری را دوست دارم . چرا که بگفته ی آباء واجدادمان دوز یولونان گئدن یورلماز ( کسی در راه راست قدم بردارد خسته نمی شود ).
نظم ونثر را درادبیات دوست دارم . چون احساس می کنم بیان لطیف ترین احساسات وعواطف انسانی درنظم و نثرممکن ومقدور است .
دوست دارم درزندگیم اگرتکه نانی بدست می آورم درخوردنش دیگران را نیز سهیم کنم.
زندگی را دوست دارم وآرزو می کنم اگرخدمتی ازدستم برآید بدون منت آن را درجهت خیر وسعادت بشریت بکار گیرم.
تنهایی را دوست دارم به ویژه زمانی که ، احساس می کنم درجمع کسانی قرارگرفته ام که به آنها تعلق ندارم .
وبگردی را دوست دارم . چون ازطریق آن دوستان زیادی را پیدا کرده وازتراوش قلم هایشان بهره ها برده ام .
اما آنچه دوست نمی دارم .
خواب زیاد را دوست نمی دارم چون معتقدم پس ازمرگم سالهای سال خواهم خفت وکسی بیدارم نخواهد کرد.
اصراربیش ازحد درتعارفات معمول را دوست ندارم .
تملق وچاپلوسی را دوست ندارم وآن را کسر شان انسان می دانم.
چشمان اشکبار کودکان را دوست ندارم وجاری شدن اشک دخترکان معصوم را به هردلیل که باشد تحمل نمی توانم بکنم .
جنگ و سیتز و کشتار را دوست ندارم .
استهزاء و مسخره واهانت وتحقیردیگران را دوست ندارم .
چشم به هم چشمی و رقابت توام با حسادت را نمی پسندم .
تجسس درامورشخصی دیگران را دوست ندارم .
از تزویر و ریا بیزارم و ازخدا می خواهم مرا ازآنها مصون ومحفوظ دارد.
بالاخره همشهری عزیزخانم شهربانو دوست ندارم پرندگان را درقفس بینم . هرچند این پرنده ، قناری خوش الحان منزلمان باشد.



۷ نظر:
salam man dar paste parirozam ino neveshtam yani in bazi. dar ghemathaie moshtarek hastim . jaleb hast
سلام همشهری عزیز ممنونم که نوشتید. راستش رو بخواهید یکی از دوستان عزیز یک جفت قناری دارد و من هم وسوسه شده ام که بهار امسال یک جفت بخرم. اما با شما نیز هم عقیده ام.نمی دانم تا بهار فکرم عوض شود یا نه. ماهی هایم و گلهایم راهم خیلی دوست دارم.
مرا یاد مادربزرگم انداختید صبح ها که ما تنبلی می کردیم و دلمان می خواست بیشتر بخوابیم می گفت توی قبر هر چی دلتان بخواهد خواهید خوابید زود بیدار شوید که خیلی کار داریم
سلام جناب قربان زاده
خوبید انشا الله؟
عجب بازی جالبی خوبه ادم دوست داشتن هایش و نداشته هایش را بنویسه
جالب بود 20 موردی که نوشته بودید
موفق و موید شاد باشید
در ضمن اون نوشته ای که از گذشتگانه نوشته اید خیلی جابل بود
دست شما درد نکنه
تا بعد حق یارتون
سلام
از اينکه موجبات نگراني شما را فراهم آوردم بسيار شرمنده ام. اموري گرفتارم کرده بود که فرصت اداي احترام و عرض ادب به حضور دوستان را از من گرفت.
اما خوشحالم و سپاسگزار که به يادم بوديد و اين امر قوت قلبي است برايم.
چشم حتما اين شعر را کامل مي کنم و تقديم مي نمايم از نظر سخاوتمندانه شما متشکرم.
باز هم منتظر حضور گرم و دلنشين شما هستم.
راستي محفل نويي که آراسته ايد مبارک باشد مثل هميشه گرم و زيباست.
يا حق
سلام استاد عزیز
من همه چیز رو دوست دارم !
میگی نمیشه ؟
خوب تخفیف میدم . پرنده رو دوست دارم .
قفس رو دوست دارم به شرطی که میله هاش از محبت باشه
خواب رو دوست دارم .
به شرطی که در خواب ببینمش و
...
اینه که میگم همه چیز رو دوست دارم
اگر وسعت دوست داشتن ها و نداشتن های ما محدود می شد...آیا چیزی جز یک روبوت از ما بیشتر باقی می ماند؟
سلام
با ورودت یا علی ابن موسی الرّضا ، سراسر شور و شوقم
لبالب نور امید دلم پر میکشد بر اوج بام نیلگون آسمان
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)
ارسال یک نظر