۲۷ دی ۱۳۸۸

مرگ غریبانه استادی درسکوت

چند روزقبل باخبرشدیم که یکی ازاساتید پیشکسوت ادب فارسی بنام دکترخسرو فرشیدورد دارفانی را وداع گفته وبه لقاءالله پیوسته است .صادقانه می گویم ، من نه درپای درس این استاد بوده ام ونه بخوبی اورا می شناختم . ولی بعنوان کسی که به ادبیات سرزمینم عشق می ورزم، فقدان کسی را که عمری مروج فرهنگ وادبیات کشورم بوده را ثلمه ای بزرگ وضایعه جبران ناپذیردرعرصه ادب فارسی می دانم .
ظاهرا تنها منبع این خبر،
وبلاگ فصل فاصله دکترمحمدرضا ترکی که خود یکی ازاساتید ادب فارسی است ، می باشد . بنا به نوشته وبلاگ ایشان ، استاد خسروفرشید ورد درمورخه 8/10/88 درسرای سالمندان نیکان !!؟ آنهم دراوج تنهایی وبیماری جان به جان آفرین تسلیم نموده است .
این درحالی است که خبرتاسف باردرگذشت این استاد نیزاولین بارتوسط این بزرگوار درمورخه 19/10/88 در وبلاگش درج شده است .به نوشته این وبلاگ هیچ خبری ازدرگذشت آن استاد تا لحظه ثبت این خبرمنتشرنشده بود.!!
آیا سکوت مرگبار رسانه ها به ویژه مطبوعات فرهنگی وادبی هنری درقبال درگذشت این استاد مسلم ادبیات که دارای تالیفات فراوانی است، ظلم آشکاربه جامعه فرهنگی وادبی وعلمی کشورمان نیست؟.
کشوری که پیشینه فرهنگی وادبی آن زبانزد خاص وعام است وحتی دشمنانش درمقابل پشتوانه عظیم فرهنگی وادبی وهنری وتاریخی آن سرتعظیم فرود می آورند آیا سزاوار است که مطبوعات و رسانه هایش ازفقدان بخش متحرک و زنده ی این فرهنگ ننویسند ؟
دریغ و درد که درفضای مجازی اینترنت هم ازهزاران وبلاگی که نوشته می شود هرچند بسیاری ازآنها نیزسنگ فرهنگی ادبی را به سینه می کوبند بجزیکی ، دومورد ازاطلاع رسانی این خبر ناراحت کننده غافل مانده اند؟ .
اینجانب ضمن تشکرازاساتید بزرگواری چون استاد محمد رضا ترکی دردرج خبر و
استاد نصرالله غبیشاوی عزیزجهت اطلاع رسانی آن ازطریق وبلاگشان برای این عزیزان آرزوی طول عمربا عزت ازخداوند ازلی و ابدی خواهانم
درخاتمه ضمن تسلیت درگذشت دکترخسرو فرشیدورد به جامعه فرهنگی و اهالی قلم ، با اجازه استاد محمد رضا ترکی سروده زیبای روانشاد دکترفرشیدورد را از
وبلاگ فصل فاصله در این قسمت لینک می کنم.

این خانه قشنگ است ولی خانهّ من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو، آن وطــــن دانش و صنعت

هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

لطفی ست که درکلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران

عطری ست که در نافهّ آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران

هرجا که روم هیچ کجا خانهّ من نیست

آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست

دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران

لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بوَد دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند

این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است

این خانه قشنگ است ولی خانهّ من نیست


۹ نظر:

در جست و جوی بهار گفت...

سلام و خسته نباشی
من از طریق دوستان دیر از فوت استاد با خبر شدم و بسیار متاثر از اینکه استاد در کنج عزلت این گونه غریبانه به دیدار دوست شتافتند.

در جست و جوی بهار گفت...

سلام و خسته نباشی
من از طریق دوستان دیر از فوت استاد با خبر شدم و بسیار متاثر از اینکه استاد در کنج عزلت این گونه غریبانه به دیدار دوست شتافتند.

گاه نوشت دبیر ادبیات گفت...

سلام وعرض ادب خدمت استاد هنرمند
بنده هم از این سکوت مرگبار خبری شوکه شدم. متاسفانه روند این کشور متمدن و بافرهنگ به گونه شده است که کمترین ارزشی برای «جان» و«وقت» انسانها قائل نمی شوند. در برخی کشورها مانند آلمان و ژاپن چکاب اجباری است.چون معتقدند برای یک مهندس ، دکتر، معلم و... کشور هزینه کرده ومبادا بر اثر غفلتی این شخص از دست برودولی در این جا...
به قول مولانا:
قصه هجران و این سوز جگر
این زمان بگذارتا وقت دگر...

شهربانو گفت...

سلام آقای قربانزاده این سروده را گویا برای ما غریب غربا سروده به راستی که غربت هر چقدر زیبا باشد وطن و خانه پدری چیزی دیگر است.متاسفم که فرهنگ خانه سالمندان و مرگ در تنهائی انجا نیز رایج شده
روحشان شاد

قلم معلم گفت...

سلام
روز ها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام ،آمدنم بهر چه بود

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

محمد جواد گفت...

سلام و درود،من از طریق مجله همشهری جوان از فوت استاد باخبر شدم،روحش شاد.
در ضمن یه زمانی به ما سر مزیدید اما ظاهرا قهر کردید...ها؟!!!!ای روزگار

محمد جواد گفت...

سلام.در مورد خودم خدمت باصطلاح مقدس سربازی بین من و دوستان جدایی انداخت اما در موردشما رو نمیدونم

Unknown گفت...

سلام . بله تاسف بار است که مسائل علمی و فرهنگی به معنای واقعی در کشور ما جایگاهی ندارد و زندگی و مرگ ادبا و نویسندگان و صاحبنظران برجسته علمی خیلی در وضع و حال ما فرقی نمی کند و این چنین است که علم و عالم در غربتند . خدایش رحمت کند نویسنده بزرگی بود و برخی از کتابهایش را سالها قبل دیده بودم .....

مهدي رفعتي گفت...

درود من بر شما
ياد و نامش گرامي باد
شعر بسيار زيبايي بود