همانگونه که می دانیم 21 فوریه از طرف یونسکو (سازمان علمي ـ فرهنگي آموزشي سازمان ملل متحد )به عنوان روز جهانی زبان مادری نامگذاری شده است . بد نیست بدانیم که نقش کشور بنگلادش در نامگذاری این روز مهم و تاریخی در جهت حفظ و حراست از زبانهای محلی برجسته تر از بقیه کشورها ست . چون بنگلادش اولین کشوری بود که در نوامبر سال 99 پیشنهاد رسمی خود مبنی برنامگذاری روز21 فوریه به نام روز جهاني زبان مادري به سازمان يونسكو ارائه كرد .
ضمن گرامیداشت روز جهانی زبان مادری ، بی مناسبت ندیدم بندهایی از منظومه بی نظیر حیدربابایه سلام شهریار شهیر را دراین پست بیاورم و تا آنجا که درحد بضاعتم بود سعی کرده ام آنها به فارسی ترجمه کنم . ولی این کجا و آن کجا ؟
آری سالهاست مردم آذربایجان اشعارمنظومه حیدربابای شهریار را از بر می دانند و می خوانند . شهریار به درخواست مادر خود این اثر جاودانی را از خود به یادگار گذاشت .
بطوریکه می دانیم استاد به مادرش فوق العاده علاقه داشت و روزی مادرش وی را مخاطب قرار داده می گوید : "این همه اثر در فارسی داری و من نمی فهمم ، حیف است که بزبان مادریت ، زبانی که من کلمه ، کلمه آنرا بدهان تو گذارده ام و از زیروبم و چم وخم آن نیک آگاهم اثری بجا نگذاری ! یا بقول "جوشغون" گوینده سرود "درود بر شهریار" مادران حتی زبان بچه های لال خود را می فهمند ، از چیست که من زبان شعر تورا نمی فهمم ؟!"اینجاست که شهریار درخواست مادرش را اجابت می کند و منظومه بی نظیر و بی مثالش را به زبان مادری که زبان ترکی است میسراید .
ضمن گرامیداشت روز جهانی زبان مادری ، بی مناسبت ندیدم بندهایی از منظومه بی نظیر حیدربابایه سلام شهریار شهیر را دراین پست بیاورم و تا آنجا که درحد بضاعتم بود سعی کرده ام آنها به فارسی ترجمه کنم . ولی این کجا و آن کجا ؟
آری سالهاست مردم آذربایجان اشعارمنظومه حیدربابای شهریار را از بر می دانند و می خوانند . شهریار به درخواست مادر خود این اثر جاودانی را از خود به یادگار گذاشت .
بطوریکه می دانیم استاد به مادرش فوق العاده علاقه داشت و روزی مادرش وی را مخاطب قرار داده می گوید : "این همه اثر در فارسی داری و من نمی فهمم ، حیف است که بزبان مادریت ، زبانی که من کلمه ، کلمه آنرا بدهان تو گذارده ام و از زیروبم و چم وخم آن نیک آگاهم اثری بجا نگذاری ! یا بقول "جوشغون" گوینده سرود "درود بر شهریار" مادران حتی زبان بچه های لال خود را می فهمند ، از چیست که من زبان شعر تورا نمی فهمم ؟!"اینجاست که شهریار درخواست مادرش را اجابت می کند و منظومه بی نظیر و بی مثالش را به زبان مادری که زبان ترکی است میسراید .
حیدربابا، گل غنچه سی خنداندی
حیدربابا، غنچه ی گل ناشکفته پرپر شده
اما حیف ، اورک غذاسی قاندی
ولی افسوس غذای روح و روان خون شده
زندگانلیق بیر، قارانلیق زنداندی
زندگی یک زندان تنگ و تاریکی است
بوزندانین،دربچه سین آچان یوخ
کسی یارای بازکردن دریچه این زندان نیست
بودارلیقدان، بیرقورتولوب قاچان یوخ
کسی را یارای گریز از این تنگی قفس نیست
حیدربابا ، گویلر بوتون دوماندی
حیدربابا تمامی آسمانها طوفانیست
گونلریمیز- بیربیریندن یاماندی
روزهایمان بدتر از روزهای گذشته است
بیربیروزدن آیریلمایون آماندی
زینهارازهمدیگرجدا وغافل نشوید
یاخشیلیغی ، المیزدن آلیبلار
نیکی و خوبی را از دستمان گرفته اند
یاخشی بیزی، یامان گونه سالوبلار
خوب مارا به دردسر انداخته اند !!
بیرسورشون ، بوقارقینمش فلکدن
بپرسید آخرازاین پیرفلک روزگار
نه ایستور، بوقوردوغی کلکدن
چه میخواهد ازاین تله ای و دام که ساخته
دینه گچیرت اولدولاری الکدن
بگو غربال کن ستاره ها را
قوی توکولسون ، بویئریوزی داغیلسین
بگذار بهم ریزد و متلاشی شود این زمین
بوشیطانلیق قورقوسی بیریغلسین !
مگر برچیده شود تله و دام شیطنت ها
بیراوچیدیم ، بو چرپینان یئلین
کاش با این بادی که به این درآن درمیزند پرواز میکردم
باغلاشیدیم ، داغدان آشان سئلینن
همراه می شدم با سیلی که از کوه بالا زده و سرازیر می شود
آغلاشیدیم، اوزاق دوشن ائلینن
گریه می کردم با قوم و خویش دورافتاده ام
بیرگوریدیم، آیریلیغی کیم سالدی
کاش می دیدم و می شناختم بانی جدایی را
اولکه میزدا، کیم قیرلدی کیم قالدی
حیدربابا، غنچه ی گل ناشکفته پرپر شده
اما حیف ، اورک غذاسی قاندی
ولی افسوس غذای روح و روان خون شده
زندگانلیق بیر، قارانلیق زنداندی
زندگی یک زندان تنگ و تاریکی است
بوزندانین،دربچه سین آچان یوخ
کسی یارای بازکردن دریچه این زندان نیست
بودارلیقدان، بیرقورتولوب قاچان یوخ
کسی را یارای گریز از این تنگی قفس نیست
حیدربابا ، گویلر بوتون دوماندی
حیدربابا تمامی آسمانها طوفانیست
گونلریمیز- بیربیریندن یاماندی
روزهایمان بدتر از روزهای گذشته است
بیربیروزدن آیریلمایون آماندی
زینهارازهمدیگرجدا وغافل نشوید
یاخشیلیغی ، المیزدن آلیبلار
نیکی و خوبی را از دستمان گرفته اند
یاخشی بیزی، یامان گونه سالوبلار
خوب مارا به دردسر انداخته اند !!
بیرسورشون ، بوقارقینمش فلکدن
بپرسید آخرازاین پیرفلک روزگار
نه ایستور، بوقوردوغی کلکدن
چه میخواهد ازاین تله ای و دام که ساخته
دینه گچیرت اولدولاری الکدن
بگو غربال کن ستاره ها را
قوی توکولسون ، بویئریوزی داغیلسین
بگذار بهم ریزد و متلاشی شود این زمین
بوشیطانلیق قورقوسی بیریغلسین !
مگر برچیده شود تله و دام شیطنت ها
بیراوچیدیم ، بو چرپینان یئلین
کاش با این بادی که به این درآن درمیزند پرواز میکردم
باغلاشیدیم ، داغدان آشان سئلینن
همراه می شدم با سیلی که از کوه بالا زده و سرازیر می شود
آغلاشیدیم، اوزاق دوشن ائلینن
گریه می کردم با قوم و خویش دورافتاده ام
بیرگوریدیم، آیریلیغی کیم سالدی
کاش می دیدم و می شناختم بانی جدایی را
اولکه میزدا، کیم قیرلدی کیم قالدی
[میپرسیدم] از دیارمان کی از دنیا رفته و کی زنده است



۳ نظر:
روز جهانی زبان مادری بر شما مبارک
سلام برادر گرانقدر ... آقاي قربان زاده.....
اميدوارم ايام به كام تان باشد.....
كامنتم رو در خانه قديمي جا گذاشتم اينجا دست خالي آمدم اميدوارم به بزرگواري خود ببخشيد...
اين روزها نمي دانم چرا دل با قلم ياري نمي كند...... نمي دانم چرا سكوت اينقدر سنگين بر خلوت دلم سايه افكنده... انگار بايد تلنگري مرا از آواي دلشكسته ام بيدار كند....
انگار همه واژه ها در من اسير شده اند...
انگار كليد را گم كرده ام.....
انگار.....
امیدوارم همیشه دل تان به زلالی آبی آسمان باشد.....
در پناه حق.......
حیدربابا ، گویلر بوتون دوماندی
گونلریمیز- بیربیریندن یاماندی
من قاییدیب ، بیرده اوشاق اوْلئیدیم
بیر گوْل آچیب ، اوْندان سوْرا سوْلئیدیم
ارسال یک نظر