خیلی وقت است به این سئوال می اندیشم که آیا می توان در فنون و قواعد اشعار کلاسیک فارسی تجدید نظر کرد .؟ یا اصولا می توان در سرودن اشعار زیبا به سبک و سیاق شعر کهن فارسی از برخی مشخصه های آن مثل اوزان و یا عروض چشم پوشید ؟
واقعیت این است از میان اشعار فارسی به شعر کلاسیک بیش از سایر انواع شعر علاقه دارم . ولی وقتی که آنرا اسیر این همه قید و بند اوزان و عروض و قافیه وغیره می بینم بیش از پیش به یک تحول و تغییر در اشعار فارسی اعتقاد پیدا می کنم.
گاهی فکر می کنم زیبایی شعر کلاسیک فارسی تنها و منحصر به وزن و قافیه نیست . بنظرم نباید شاعران جوان و متجدد امروزی را در سرودن اشعار زیبا و دلنشین از تابوی اوزان و عروض و غیره ترساند .
شاید بهتر باشد بگذاریم شعرای امروزی احساسات درونی خود را که در حال سرریز شدن است با واژه های زیبا نجوا بکنند .
تخلیه بار سنگین مکنونات قلبی توام با زبان آهنگین ،بیان ساده و روان و رسا در قالب ابیات شور انگیز شعر می تواند پل ارتباطی نسل امروز با شعر سنتی و کهن ما باشد . گاهی خورده گرفتن اوزانی در ابیات دلنشین و زیبا و پراحساس شاعری او را برای همیشه از پرداختن به شعر باز می دارد .
اگر نیما با پایه گذاری شعر نو انقلاب بزرگی در شعر فارسی بوجود آورد باید اساتید ادب و شاعران و نویسندگان بزرگ امروز ما نیز کار سترگ دیگری بویژه در سرودن اشعار به سبک کلاسیک فارسی بوجود آورند.
با اینکه قدمت شعر تقریبا با عمر آدمی برابری می کند ولی متاسفانه برای تعریف مشخصی از شعر بین بزرگان ادب اجماع و اتفاق نظری صورت نگرفته است . این ضرورت بیش از پیش و با توجه به انواع شعر فارسی می تواند به شاعران در سرودن اشعار خود اعتماد بنفس بیشتری دهد .
در این رابطه برخی عقیده دارند :
"تعریف شعر کار بسیار مشکلی است، اصولاً یکی از مشکل ترین کارها در این زمینه است، شاید بشود گفت که شعر تعریف ناپذیر ترین چیزی است که وجود دارد"[1]
البته آنچه در این نوشتار مد نظر است تغییر و تحول در شعر کلاسیک است نه شعر نو و نیمایی .
علیرغم این تفکر در تعریف شعر ، تعاریف زیادی ازبزرگان و اساتید فن و حتی نظرات گوناگونی از دوستداران شعر و شاعری دراین زمینه نیز مطرح شده است که به چند نمونه از آنها اشاره می کنم .
شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده." [2]
دکتر محمد رضاشفیعی کدکنی عقیده دارد :
"شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گویندهء شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند ".
هم او می گوید : "شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."
رضا براهنی با توجه به عناصر مختلف شعر، تعبیرهای گوناگونی از آن ارائه داده است:
شعر، جاودانگی یافتن استنباط احساس انسان است از یک لحظه از زمان گذرا، در جامهء واژه ها،."
همچنین می گوید : "شعر فشرده ترین ساخت کلامی است".
تا جایی که هر ایجادی را شعر نامیده است:
"گفتن، آنهم به قصد ایجاد چیزی، شعر سرودن است." رجوع شود به اینجا
البته تعاریف و تعابیری زیادی هم از بزرگان ادب مطرح است که با توجه به حوصله صفحه مجازی از بیان آنها پرهیز می گردد. .
دراین رابطه فکر میکنم که باراحساسی شعر و عناصری چون اندیشه ، خیال ، آهنگ موسیقیایی شعر و چیدمان کلماتی که دارای معنی و مفهوم ساده و روان هستند ، را به بقیه عناصر آن باید ترجیح داد و بر این باورم تنها این موارد برای متمایز کردن نظم از نثر فارسی کافی است .
پس می توان گفت شعر بیان مفهومی است آمیخته به اوج احساسات آدمی توام با ریتم و آهنگ که در مخاطب ایجاد تحول و تغنی نماید .
لذا از این منظر معتقدم در سرودن اشعار به سبک و سیاق شعر کلاسیک ، انقلابی دیگر بار همطراز انقلابی که نیما در پایه گذار ی شعر نو بوجود آورد باید صورت بگیرد.
با این نگرش ما می توانیم با بیشتر اشعار امروزی که در قالب اشعار کلاسیک سروده شده و می شوند شاعران جوان را از تابوی برخی قواعد و قید و بند اشعار کهن و گذشته رها نموده و بستر لازم را برای بیان اندیشه های خلاق و بکر در بسیاری از شاعران گمنام فارسی گوی فراهم سازیم .
لذا بر سخندانان و ادیبان لازم است با اجماع در تعریف جامع و مشخص و با اغماض از برخی قوانین اوزانی شعر ،شاعران طالب سرودن به سبک و روال شعر کهن را با شعرکهن فارسی آشتی دهند . نگارنده مطالعه ی نظرات صائب ادبا و شاعران و نویسندگان صاحب صلاحیت که احتمالا در این زمینه برمن منت نهاده مرقوم فرمایند افتخاری بزرگ خواهم دانست .
واقعیت این است از میان اشعار فارسی به شعر کلاسیک بیش از سایر انواع شعر علاقه دارم . ولی وقتی که آنرا اسیر این همه قید و بند اوزان و عروض و قافیه وغیره می بینم بیش از پیش به یک تحول و تغییر در اشعار فارسی اعتقاد پیدا می کنم.
گاهی فکر می کنم زیبایی شعر کلاسیک فارسی تنها و منحصر به وزن و قافیه نیست . بنظرم نباید شاعران جوان و متجدد امروزی را در سرودن اشعار زیبا و دلنشین از تابوی اوزان و عروض و غیره ترساند .
شاید بهتر باشد بگذاریم شعرای امروزی احساسات درونی خود را که در حال سرریز شدن است با واژه های زیبا نجوا بکنند .
تخلیه بار سنگین مکنونات قلبی توام با زبان آهنگین ،بیان ساده و روان و رسا در قالب ابیات شور انگیز شعر می تواند پل ارتباطی نسل امروز با شعر سنتی و کهن ما باشد . گاهی خورده گرفتن اوزانی در ابیات دلنشین و زیبا و پراحساس شاعری او را برای همیشه از پرداختن به شعر باز می دارد .
اگر نیما با پایه گذاری شعر نو انقلاب بزرگی در شعر فارسی بوجود آورد باید اساتید ادب و شاعران و نویسندگان بزرگ امروز ما نیز کار سترگ دیگری بویژه در سرودن اشعار به سبک کلاسیک فارسی بوجود آورند.
با اینکه قدمت شعر تقریبا با عمر آدمی برابری می کند ولی متاسفانه برای تعریف مشخصی از شعر بین بزرگان ادب اجماع و اتفاق نظری صورت نگرفته است . این ضرورت بیش از پیش و با توجه به انواع شعر فارسی می تواند به شاعران در سرودن اشعار خود اعتماد بنفس بیشتری دهد .
در این رابطه برخی عقیده دارند :
"تعریف شعر کار بسیار مشکلی است، اصولاً یکی از مشکل ترین کارها در این زمینه است، شاید بشود گفت که شعر تعریف ناپذیر ترین چیزی است که وجود دارد"[1]
البته آنچه در این نوشتار مد نظر است تغییر و تحول در شعر کلاسیک است نه شعر نو و نیمایی .
علیرغم این تفکر در تعریف شعر ، تعاریف زیادی ازبزرگان و اساتید فن و حتی نظرات گوناگونی از دوستداران شعر و شاعری دراین زمینه نیز مطرح شده است که به چند نمونه از آنها اشاره می کنم .
شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده." [2]
دکتر محمد رضاشفیعی کدکنی عقیده دارد :
"شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گویندهء شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند ".
هم او می گوید : "شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."
رضا براهنی با توجه به عناصر مختلف شعر، تعبیرهای گوناگونی از آن ارائه داده است:
شعر، جاودانگی یافتن استنباط احساس انسان است از یک لحظه از زمان گذرا، در جامهء واژه ها،."
همچنین می گوید : "شعر فشرده ترین ساخت کلامی است".
تا جایی که هر ایجادی را شعر نامیده است:
"گفتن، آنهم به قصد ایجاد چیزی، شعر سرودن است." رجوع شود به اینجا
البته تعاریف و تعابیری زیادی هم از بزرگان ادب مطرح است که با توجه به حوصله صفحه مجازی از بیان آنها پرهیز می گردد. .
دراین رابطه فکر میکنم که باراحساسی شعر و عناصری چون اندیشه ، خیال ، آهنگ موسیقیایی شعر و چیدمان کلماتی که دارای معنی و مفهوم ساده و روان هستند ، را به بقیه عناصر آن باید ترجیح داد و بر این باورم تنها این موارد برای متمایز کردن نظم از نثر فارسی کافی است .
پس می توان گفت شعر بیان مفهومی است آمیخته به اوج احساسات آدمی توام با ریتم و آهنگ که در مخاطب ایجاد تحول و تغنی نماید .
لذا از این منظر معتقدم در سرودن اشعار به سبک و سیاق شعر کلاسیک ، انقلابی دیگر بار همطراز انقلابی که نیما در پایه گذار ی شعر نو بوجود آورد باید صورت بگیرد.
با این نگرش ما می توانیم با بیشتر اشعار امروزی که در قالب اشعار کلاسیک سروده شده و می شوند شاعران جوان را از تابوی برخی قواعد و قید و بند اشعار کهن و گذشته رها نموده و بستر لازم را برای بیان اندیشه های خلاق و بکر در بسیاری از شاعران گمنام فارسی گوی فراهم سازیم .
لذا بر سخندانان و ادیبان لازم است با اجماع در تعریف جامع و مشخص و با اغماض از برخی قوانین اوزانی شعر ،شاعران طالب سرودن به سبک و روال شعر کهن را با شعرکهن فارسی آشتی دهند . نگارنده مطالعه ی نظرات صائب ادبا و شاعران و نویسندگان صاحب صلاحیت که احتمالا در این زمینه برمن منت نهاده مرقوم فرمایند افتخاری بزرگ خواهم دانست .
---------------------------------------------
[1]- رضا براهنی در کتاب "طلا در مس"
[2] - شمس قیس رازی در "المعجم فی معایر اشعار العجم



۱۱ نظر:
سلام
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخمهایی که نشمرده ایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
«قيصر امينپور»
سلام
خداوند اموات شما را بیامرزد و به شما و خانواده ی محترمتون طول عمر همراه با سلامتی و عزت عنایت فرماید
آهنگ غمگینی بود.
بعدشم
منم دیشب فکر می کردم :
آیا میشه تمام پازل تئوری های علمی را به هم ریخت و از نو چید؟!
آیا این راه نزدیکتری به مقصود نخواهد بود؟
آیا بهترین را بدست آوردن مساحت دایره همان شعاع ضرب در شعاع ضرب در عدد پی است ؟!
سلام
خداوند اموات شما را بیامرزد و به شما و خانواده ی محترمتون طول عمر همراه با سلامتی و عزت عنایت فرماید
آهنگ غمگینی بود.
بعدشم
منم دیشب فکر می کردم :
آیا میشه تمام پازل تئوری های علمی را به هم ریخت و از نو چید؟!
آیا این راه نزدیکتری به مقصود نخواهد بود؟
آیا بهترین را بدست آوردن مساحت دایره همان شعاع ضرب در شعاع ضرب در عدد پی است ؟!
سلام
خداوند اموات شما را بیامرزد و به شما و خانواده ی محترمتون طول عمر همراه با سلامتی و عزت عنایت فرماید
آهنگ غمگینی بود.
بعدشم
منم دیشب فکر می کردم :
آیا میشه تمام پازل تئوری های علمی را به هم ریخت و از نو چید؟!
آیا این راه نزدیکتری به مقصود نخواهد بود؟
آیا بهترین را بدست آوردن مساحت دایره همان شعاع ضرب در شعاع ضرب در عدد پی است ؟!
سلام
انصافا بلاگفا از اينجا خيلي بهتر بودي
اصلا فضاش به آدم نمي چسبه
سلام برادر
خوبي
اميدوارم در مراحل زندگي موفق باشيد
هر كسي را ايده اي عالي بر خود و ديگران با ديده ي خويش باشد اوزان شعر در دو باب و يا سه منظر تعريف دارد
يكي با استفاده از سبك كهن
دومي با استفاده از شعر نو
كه شعر نو را هم مي توان بدون رعايت وزن و قافيه سرود
و در سبك ديگر شعر نو نيز بايد قوافي و وزن رعايت شود بدون ترتيب جاي خود
بدين حال آن ايده اي كه تو ابراز كردي در اين دوره از اشعار سروده ميشود و جاي نگراني نيست
بسيار خوشحالم كه توانستم نظري بر نظرگاه تان بنگارم
ولي نمي دانم اين پيام مي رسد يا نه
به هر حال بسيار از آهنگتان بهره مي جستم
ولي اينك نبود او يك كمبودي احساس ميشود
سلام و خسته نباشی
با عرض پوزش از تاخیر بنده
به خاطر نقل مکان شما در وبلگ های به روز شده ی بلاگفا نمایش داده نمی شوید و تاخیر من به این خاطر است.
به هر حال باید ببخشید.
باید عرض کنم که شعر محل برخورد کلام و احساسات رقیق است و شعر دوست آن را به خوبی درک می کند.
عرفات یعنی عشق را گفتن و عاشق شدن/عرفات یعنی ماندن و نادم شدن/ عرفات یعنی رفتن و واصل شدن / عرفات یعنی در عین جنون عاقل شدن / عرفات یعنی حسینی گشتن و کامل شدن...
سلام استاد
دلمان برایتان تنگ شده بود. چندین بار است که خدمت می رسم و از نوشته هایتان بهره می برم اما بخش نظراتش را با سر سازگاری نیست و اصلا باز نمی شود.این عدم توفیق را برایتان در وبلاگ قدیمی هم نوشته بودم تا اینکه امروز تصمیم گرفتم با فیلتر شکن آن را باز و خدا را شکر که موفق شدم.
امیدوارم همیشه موفق باشید.
استاد
دسترسی و کار با این وبلاگ سخت است. کاش فکری به حال آن می کردید. حالا هم نمی دانم نظرم دست شما رسید یا خیر
سلام آقای قربانزاده عزیز
می بخشید که دیر آمدم.
عید قربان بر شما و خانواده عزیزتان مبارک.
به نظر من شعر چه کلاسیک و چه نو و غیره باید از دل برآید تا بر دل نشسند. من هم شعر کلاسیک را خیلی دوست دارم اما هنگام گفتن شعر فکر کنم اگر قلم را به حال خود رها کنیم نتیجه بهتری می گیریم.
ارسال یک نظر